جمعه، فروردین ۰۲، ۱۳۹۲

اعتراف نسب شناسان مراکشی به ولادت و غیبت امام دوازدهم شیعیان

 " مرینی عیاشی"؛ مشهورترین نسب شناس مراکش در کتاب خود می نویسد: محمد بن حسن بن علی (علیه السلام) در سال ۲۶۵ غایب شد و پیروان او همچنان منتظر او هستند تا ظهور کرده و جهان را از عدل و داد پر کند و به همین دلیل او را منتظر می نامند.


  به گزارش مصاف به نقل از شیعه نیوز، پژوهشگری به نام "یاسر حراق حسنی" برای اولین بار اعتراف نسب شناسان اهل سنت مراکش، به ولادت امام زمان (عجل الله تعالی فرجه الشریف) و غیبت او را فاش کرده است.

حسنی در مقاله اش  می گوید: باعث خوشحالی است که هنوز هم در بین مسلمانان کسانی پیدا می شوند که به انصاف  سخن بگویند و بدون هیچ گونه تعصبی کار علمی خود را انجام دهند.

در دوره ای که تعصبات دینی و فرقه ای مانع افشای بسیاری از حقایق می شود، برخی از مشهورترین نسب شناسان اهل سنت مراکش، بدون تعصب و فرقه گرایی و پس از کوشش مداوم و شبانه روزی اعلام کردند: نام پسری به اسم "محمد" برای امام حسن عسکری (علیه السلام) ثبت شده و او دوازدهمین امام شیعیان است.

" مرینی عیاشی"؛ مشهورترین نسب شناس سنی مراکش در کتاب خود می نویسد: محمد بن حسن بن علی (علیه السلام) در سال ۲۶۵ غایب شد و پیروان او همچنان منتظر او هستند تا ظهور کرده و جهان را از عدل و داد پر کند و به همین دلیل او را منتظر می نامند.

نسب شناس دیگری به نام "طاهر بن عبدالسلام لهیوی" در کتابش می نویسد: امام حسن عسکری (علیه السلام) در سال ۲۳۲هجری در سن ۲۸سالگی در سامرا به شهادت رسید و از او پسری به نام محمد به جا مانده است.

محمد در آن زمان۵ ساله بود و او اخرین امام شیعیان است. "لهیوی" مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) را اینگونه معرفی می کند: "فهو محمد بن الحسن بن علي بن محمد بن علي بن موسى بن جعفر بن محمد بن علي بن الحسين بن علي بن ابي طالب (علیه السلام).

چند نتیجه از این آرا برداشت می شود:

۱- این اظهارات از سوی مشهورترین نسب شناسان اهل سنت تمام شک و تردیدها را برای علمای مراکشی و غیر آن، پیرامون حضرت مهدی (عجل الله تعالی فرجه الشریف) از بین می برد.

۲- مذهب تشیع بر مبانی محکم شرعی استوار است. این موضوع را از کلام "لهیوی" نسب شناس مراکشی می توان برداشت کرد که امامت از امام علی (علیه السلام) آغاز شده و به امام منتظر ختم می شود. این پاسخی است بر کسانیکه شیعه را گاه منتسب به ابن سبا و گاه منتسب به ایرانیان می دانند و گاهی می گویند پس از شهادت امام حسین (علیه السلام) به وجود آمده است.

۳- اگر چه مسئله غیبت امام دوازدهم میان مسلمانان محل اختلاف است، اما مسئله ولادت او نباید محل اختلاف باشد.

منبع: شیعه نیوز

ریاضیات و امام علی (ع)ا

 شخصى یهودی به حضور امام على (ع ) آمد و پرسید: «عددى را به دست من بده كه قابل قسمت بر 1،2،3،4،5،6،7،8،9باشد بى آنكه باقى بیاورد.»

امام على (ع ) بى درنگ به او فرمود: «اضرب ایّام اسبوعك فى ایّام سنتك » (روزهاى هفته را بر روزهاى یكسال خودت ضرب كن كه حاصل ضرب آن، قابل قسمت بر همه اعداد مذكور (بدون باقیمانده) خواهد بود.) سؤال كننده هفت را در 360 ضرب كرد حاصل ضرب آن 2520 شد، این عدد را بر 2،3،4،5،6،7،8،9، 1تقسیم كرد، دید بر همه این اعداد قابل قسمت است بدون آنكه باقى بیاورد.


در قرآن كريم به اينكه 300 سال شمسي دقيقاً برابر 309 سال تمام قمري است به صورت مستقيم اشاره شده است . اين مطلب وقتي مشخص شد كه يكي از علماي دين يهود از حضرت امام اميرالمؤمنين (عليه السلام) پرسيد : چرا قرآن مدت توقف و خواب اصحاب كهف را 309 ذكر سال كرده است در حالي كه در حاشيه تورات ما اين مدت 300 سال نوشته شده است ؟ حضرت امير عليه السلام فرمودند : «سالهاي شما شمسي است ولي سالهاي ما قمري است» .

جالب اينجاست كه يكي از اساتيد رياضي اين محاسبات را انجام داده كه خلاصه قابل فهم آن چنين است : سال شمسي يهود 365 روز تمام بوده است .

بنابراين 300 سال آنها مي شود : روز 109500=365×300 در حالي كه سال قمري برابر است با 354 روز و 8 ساعت و 48 دقيقه بنابراين 309 سال قمري برابر است با : روز 109500={48 دقيقه و 8 ساعت و 354 روز ×}309 پس معلوم شد كه 300 سال شمسي يهود برابر است با 309 سال قمري نه يك روز كمتر نه بيشتر.
اين در حالي است كه تا صدها سال بعد از نزول قرآن هنوز شبانه روز به 24 ساعت و هر ساعت به 60 دقيقه و الي آخر تقسيم نشده بود . و حتي ساعت هنوز اختراع نشده بود

دوشنبه، اسفند ۲۸، ۱۳۹۱

آیا اطاعت بی چون و چرا از غیرمعصوم جایز است؟


       در رژیم گذشته یکی از دلائل توجیهی کارگزاران حکومتی در نهاد های مختلف برای اعمال و رفتاهای خود این بود که ما مأموریم و ناچاریم به دستور مافوق عمل کنیم. این استدلال در نهادهای نظامی بیش از نهادهای دیگر رایج بود. جمله معروف «المأمور معذور» از همین استدلال برخاسته است.

      پرسش این نوشته آن است که آیا «المأمور معذور» در منطق اسلامی پایه و  اساسی دارد یا نه؟

   اگر کسی کمتری آشنایی با موازین اسلامی و معارف دینی داشته باشد، می داند که این شعار هیچ پایه و اساسی ندارد. در این مکتب هر کسی مسئول اعمال و رفتار خویش است. کسی نمی تواند به بهانه آن که من دستور مافوق را اجرا کردم، از خود رفع مسئولیت کند. آیات و روایات متعددی وجود دارد که این حقیقت را اثبات می کند.

  

قرآن کریم از زبان اهل جهنم نقل می کند که وقتی آنان را بازخواست می کنند و از اعمال و رفتارشان می پرسند، می گویند:

   «ربنا انا اطعنا سادتنا و کبرائنا فاضلونا السبیلا ؛ پروردگارا ! ما از رؤسا و بزرگانمان پیروی کرده و در نتیجه راه را گم کردیم.» (احزاب : 67)

   اما این استدلال از جانب آنان پذیرفته نمی شود، بلکه به خاطر گمراهی و اعمال و رفتار نادرستشان که از روی اراده و اختیار انجام داده اند، گرفتار عذاب الهی می شوند. بر همین اساس بود که امیر مؤمنان علی (ع) در خطبه معروف به قاصعه مردم را از پیروی رؤسا و بزرگانی که گرفتار کبر و غرور شده و بر اصل و حسب خود فخر کرده و نژاد خود را برتر پنداشتند و ....، برحذر می داشت. (نهج البلاغه، خطبه 192)

   در منطق دین پیروی مطلق جز از خدای متعال جایز نیست. اگر دستور اطاعت مطلق از رسول خدا و ائمه هدی هم داده شده، بدین دلیل است که آنان به خاطر مقام عصمت شان، عمدا یا سهوا، هرگز دستوری بر خلاف موازین شرعی صادر نمی کنند. اما اطاعت از شخصیت های غیر معصوم، حتی وارستگان، منوط به آن است که دستوراتشان منطبق بر حق و حقیقت و موازین شرعی باشد.

  

   امیر مؤمنان به هنگام اعزام مالک اشتر به ولایت مصر، با آن که او جایگاه بس رفیعی نزد امام داشت و در باره اش فرمود : «فَإِنَّهُ لَا یُقْدِمُ وَ لَا یُحْجِمُ وَ لَا یُؤَخِّرُ وَ لَا یُقَدِّمُ إِلَّا عَنْ أَمْرِی ؛ او نه بر کارى بى‏باکى کند و نه باز مى‏ایستد و نه پس آید و نه پیش رود. مگر آن که از من دستور بگیرد.» (نهج البلاغه: نامه 38) ، در عین حال پیروی از او را مشروط کرد بر این که دستوراتش مطابق با حق باشد و فرمود:

   «فَاسْمَعُوا لَهُ وَ أَطِیعُوا أَمْرَهُ فِیمَا طَابَقَ الْحَقَّ ؛ به او گوش سپارید و از دستورش پیروی کنید در آن چه مطابق با حق است.»

 

   چنان که در حدیثی معروف از شیعه و سنی نقل شده که رسول خدا (ص) فرمود:

    «لا طاعه لمخلوق فی معصیه الخالق‌ » ائمه اطهار (ع) در موقعیت های مختلفی به این جمله استناد کرده اند. مثلا،

   

   از امام علی(ع) نقل شده که به مردم هشدار می دهد که از سه نفر بر دین خود بترسید. یکی از آنان «کسی است که خداوند به او قدرت داده ولی گمان می کند که اطاعت او اطاعت خدا و نافرمانی اش معصیت خداست.» روایت چنین است:

 

    « احْذَرُوا عَلَى دِینِکُمْ ثَلَاثَةً: مِنْهُمْ رَجُلٌ آتَاهُ اللَّهُ سُلْطَاناً فَزَعَمَ أَنَّ طَاعَتَهُ طَاعَةُ اللَّهِ وَ مَعْصِیَتَهُ مَعْصِیَةُ اللَّهِ وَ کَذَبَ، لِأَنَّهُ لَا طَاعَةَ لِمَخْلُوقٍ فِی مَعْصِیَةِ الْخَالِقِ، إِنَّمَا أَمَرَ اللَّهُ بِطَاعَةِ الرَّسُولِ وَ أُولِی الْأَمْرِ، لِأَنَّهُمْ لَا یَأْمُرُونَ بِمَعْصِیَتِهِ ؛ از سه نفر بر دینتان بترسید و بر حذر باشید: ... یکی از آنان کسی است که خداوند قدرت به او داده، گمان می کند که پیروی او پیروی خدا و نافرمانی او نافرمانی خداست و دروغ می گوید، زیرا نباید در جهت اطاعت از مخلوق مرتکب معصیت الهی شد. خداوند فقط دستور اطاعت از رسول و صاحبان امر را داده، چون آنان به نافرمانی خدا دستور نمی دهند.» ( عاملى، حرّ، محمد بن حسن، هدایة الأمة إلى أحکام الأئمة، ج8 ، ص382)

   حال با چنین مدارک معتبر و غیر قابل توجیه و تأویلی چگونه یک مأمور و کارگزار حکومتی می تواند عمل غیر قانونی و غیر مشروع خود و تضییع حقوق مردم را به بهانه آن که دستور مافوق بوده، توجیه کرده و خود را معذور دانسته و تبرئه کند و تصور کند در دنیا و آخرت مسئولیتی متوجه او نیست؟ آیا این همان منطق «المأمور معذور» که در رژیم گذشته لقلقه زبان ایادی رژیم بود، نیست؟!

 

    بر همین اساس است که فقها در مباحث مختلف فقهی به تناسب از میزان دخالت و مسئولیت «آمر» و «مأمور»، «سبب» و «مباشر» سخن گفته اند. هرگز مأموری را از اجرای دستوری برخلاف شرع به خاطر دستور مافوق تبرئه نکرده اند، به ویژه اگر با اجرای آن دستور حقی از مردم تضییع شده، جان، مال یا آبرویی بر باد رفته باشد. نه تنها چنین کسی را گنهکار دانسته اند، بلکه او را ضامن شمرده اند که باید ضرر و زیان و خسارتی را که بر دیگری وارد کرده ، جبران نماید.

   حتی در مواردی که شخصی را تهدید می کنند که «اگر این شخص را به قتل نرسانی خودت را می کشیم»، فتوا می دهند حق ندارد به چنین اقدامی دست زده و برای حفظ جان خویش جان دیگری را بستاند. همین طور است در اکراه و اجبار دیگران به تصرف در مال و عرض و حریم خصوصی مردم. هیچ مأموری نمی تواند به بهانه دستور مافوق مرتکب عملی خلاف شرع شده و حقوق مردم را زیر پا گذارد. بداند که در این صورت در پیشگاه خدای متعال و مردم مسئول است.

   

آنان که این منطق را ترویج می کنند که کارمندان و کارکنان نهادهای مختلف حکومتی موظف به اجرای دستورات مافوق هستند، بدون آن که حق داشته باشند نسبت به صحت و سقم آن بیندیشند یا نسبت به دستور ناحقی اعتراض کنند، در حقیقت همان منطق «المأمور معذور» را ترویج می کنند. در حالی که در منطق اسلامی حتی اگر مقام مافوق مسئولیت دستور خود را برعهده گیرد، کارگزار وی حق اجرای دستور برخلاف حق و شرع را ندارد.

   نه تنها یک رئیس جمهور و وزیر، یا مدیرکل و فرمانده، چنین اختیاری ندارد که دستور نقض قانون شرع و جمهوری اسلامی صادر کند، بلکه حتی فقیه عادلی که از جانب امام معصوم  بر مردم ولایت دارد، نیز ولایت اش در چهارچوب موازین و قوانین است. قانون اساسی و قوانین عادی مصوب مجلس که از سوی شورای نگهبان تأیید شده، منشور اداره جامعه است. مردم و دولتمردان همگی در این چارچوب دارای اختیارند. هیچ مسئولی نمی تواند دستور نقض این قانون و زیرپانهادن آن را صادر کند. و هر کارگزاری که به بهانه مقام مافوق قانونی را زیرپا گذارد و حقوق مردم را تضییع نماید، نه تنها در پیشگاه خدا، بلکه روزی باید در دادگاه عدل اسلامی در همین دنیا پاسخگو باشد.

 

   چنان که صاحب قدرتی با انگیزه های مختلف شخصی یا گروهی دستوری بر خلاف شرع و قانون صادر کند، اطاعت اش بر هیچ کارگزاری واجب نیست، بلکه این جا از موارد «وجوب نهی از منکر» و «لزوم تمرّد از چنین دستور خلافی» است.

  در تاریخ معروف است که فرماندهی از امرای سپاه پیامبر آتشی بر افروخت و به سربازان اش دستور داد که داخل در آتش شوند. عده ای نپذیرفته و اعتراض کردند. اختلاف بالا گرفت و نزد رسول خدا آمده و ماجرا را شرح دادند. پیامبر فرمود : (قریب به این مضمون)

             «اگر وارد آتش می شدید تا روز قیامت در آتش می ماندید. اطاعت تنها از معروف جایز است .»

  

یعنی اطاعت از دستوری که مصداق منکر است، جایز نیست. پس می توان با جرأت گفت :

                           «المأمور غیر معذور؛ مأمور هر گز معذور نیست، بکله مسئول است.»