سه‌شنبه، خرداد ۲۳، ۱۳۹۱

رسالت: چرا جز یک مورد هیچ یک از روسای جمهوری ایران سر به سلامت نبرده‌اند؟

 

رسالت در سرمقاله خود با عنوان«با روسای جمهور ایران چه کنیم؟» به قلم امیر محبیان نوشت:

 

 

 

*نگاهی به سرنوشت روسای جمهور در کشور ما نشان دهنده نوعی بحران در این جایگاه است.رئیس جمهور نخست ،ابوالحسن بنی صدر پس از ایجاد بحران هایی همراه با رئیس یکی از جریان های تندرو و خشن معارض انقلاب از کشور گریخت.رئیس جمهور دوم ،محمد علی رجایی کمتر از یکماه از ورود به دفتر ریاست جمهوری به همراه نخست وزیر خود، بدست هم پیمانان رئیس جمهور سابق ترور شده و بهشهادت رسید.

 

خوشبختانه رئیس جمهور سوم، در محیطی باثبات تر دوره خویش را به پایان برد و مسند در اختیار چهارمین رئیس جمهور یعنی آقای هاشمی رفسنجانی قرار گرفت.هاشمی تا در مسند بود با مشکلی جدی مواجه نشد ولی کم کم در دوره رئیس جمهور پنجم، آقای خاتمی تهاجمات به او از سوی رادیکال های موسوم به اصلاح طلب شروع شد و با برچسب هایی چون عالیجناب سرخ پوش و غیره ترور شخصیتی او آغاز گشت.البته طرف اصولگرا هم انتقادات خود را با ادبیات محترمانه و ویژه ای قبلا آغاز کرده بود.رئیس جمهور چهارم، هاشمی، به مرور علیرغم ناهمگن بودن دیدگاه های سیاسی با اصلاح طلبان با چرخش هواداران تشکیلاتیش، کارگزاران، در دسته بندی ها به سوی اصلاح طلبان غلطید.البته اگر نبود زیرکی او در چرخش های سریع در حوزه بازی های سیاسی شاید همین حضور کم رنگ شده فعلی را هم از او شاهد نبودیم.فعلا که او را بعضی ها دورشده از آرمان های انقلاب تلقی کرده ودربازی های سیاسی از ظرفیت منفی ای که برای او قائلند برای خود جایگاه سیاسی تعریف کرده و رای جمع می کنند.رئیس جمهور پنجم، خاتمی،از همان آغاز گرفتار گرداب بحران شد.خصلت نرمخویی و فشار پذیری، او را بر کرسی ریاست جمهوری نگه داشت ولی رفیق و رقیب را از او رنجاند.

 

*روحیه محافظه کاری خاتمی تا کنون تیغه های تیزی را از سر او دور کرده ولی تزلزل جایگاه را نیز برایش به ارمغان آورده است.

 

*ششمین رئیس جمهور؛احمدی نژاد، که در نبردی گلادیاتور گونه به قدرت رسید؛گمان می رفت با حمایت همه جانبه اصولگرایان وضعف روزافزون رقبای اصلاح طلب ثبات را به مسند ریاست جمهوری برگرداند؛اما او هم در همان دور نخست مورد تهاجم قرار گرفت و اگر نبود رقابت او با رقبای سنتی اصولگرایان معلوم نبود در دور دوم به مسند بازگردد.در دور دوم هم برچسب هایی بر او خورده است که نه فقط جایگاه سیاسی و باورهای انقلابی او را هدف گرفت بلکه ایمان او را نیز زیر سئوال برد.

 

* پرسش اساسی در این است که اشکال کجاست؟چرا جز یک مورد کسی سر به سلامت نبرده است.آیا اشکال در قانون اساسی و ساختار قانونی ماست که از روسای جمهور اپوزیسیون یا شبه اپوزیسیون می سازد؟یا این امر به خصلت های اخلاقی و سیاسی برگزیدگان این منصب یا ناپختگی های سیاسی برمی گردد؟آیا پس از گذشت بیش از سی سال نباید به این پرسش واضح پاسخ دهیم؟پیش از این نیز نگاشته بودم که روسای جمهور کشور که برگزیده یک ملت هستند برای ما باید چونان سرمایه هایی ارزشمند تلقی شوند.سرمایه هایی که البته نباید بدور از تیغ های نقد باشند ولی با آنان نیز نباید آن چنان بی برنامه برخورد شود که در مواجهه با جوانان و توصیف تاریخ انقلاب اسلامی دچار گرفتاری شده و دائما بگوییم.

 

بنی صدر رئیس جمهور نخستین بود ولی بعد ضد انقلاب شد.هاشمی دو دوره رئیس جمهور بود ولی بعد از راه انقلاب برون افتاد؛ خاتمی دو دوره رئیس جمهور شد ولی سکولار و در پی براندازی بود.احمدی نژاد هم دو دوره رئیس جمهور شد ولی هر چند اصولگرا بود ولی صدر جریان انحرافی و ... هم بود.

 

 

 

عرف آنست که در جهان روسای جمهور در مسند قدرت، سرمایه در گردش هستند و در دوری از مسند، سرمایه پس انداز که در زمان مناسب در جهت منافع ملی بهکار می آیند.اما آیا ما این سرمایه ها را به گونه ای پس انداز می کنیم که روزی بهکار آیند؛بگذریم که متاسفانه به گونه ای عمل کرده ایم که بیگانگان، روسای جمهور سابق ما را به چشم طمع گاه سرمایه خود می پندارند.

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر