چهارشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۱

چرا نباید از این جماعت ایرانی سواری گرفت؟! از عمروعاص تا پپسی!

 

 

سرویس اجتماعی «بازتاب»؛ مهدی خرم دل؛

اول - شاید نشنیده باشید، عمروعاص، یکی از باهوش ترین دشمنان امیر مومنان (ع)، همان شخصی بود که از سوی کفار به نزد نجاشی فرستاده شد تا مسلمانان مهاجرت کرده به حبشه را تحویل بگیرد و به اسارت برد، در مسجدالحرام بر سر پیامبر(ص) شکمبه گوسفند ریخت و علیه ایشان به سفارش کفار قصیده ای بلند گفت که حضرت محمد(ص) او را چنین نفرین کرد: «خداوندا! عمرو مرا هجو کرده ولی من شاعر نیستم و شاعری زیبنده من نیست تا پاسخش را بگویم. بنابراین او را در مقابل هر یک حرف از حروف شعرش هزار بار لعنت کن» و بعدها نیز که با فتح مکه به شرط آن مسلمان شد که رحمت اللعالمین از گناهش بگذرد؛ پیامبر گذشت کرد و حتی به فرزند نابغه، فرماندهی و مسئولیت دیگری سپرد.

 

او بعدها در مقابل علی(ع) نقش اتاق فکر معاویه ای را بازی کرد که او نیز باهوش بود، اما به گرد پای عمروعاص هم نمی رسید و مورخان متفق القولند که بنی امیه بدون حضور موجودی به نام عمروعاص در همان بدو وجود، از میان می رفت و شام تحت حاکمیت امام اول شیعیان قرار می گرفت و طبیعتاً اتفاقات رخ داده در دوران حسنین (ع) رخ نمی داد.

 

در تاریخ آمده است: روزی معاویه در کاخ خود نشسته و در حضورش عمروعاص مبدع حیله قرآن بر سر نیزه کردن، ایستاده بود. ناگهان بدون مقدمه عمروعاص رو به معاویه کرد و گفت: ای پسر ابوسفیان! آیا گمان می کنی که خودت علی را شکست داده ای و خلیفه مسلمین شده ای؟ معاویه گفت: ای پسر عاص پا! آیا تو اندیشه ای غیر از این داری؟ مسلما اگر مردم احمق و نادان نبودند، عناصر معلوم الحالی چون من و تو نمی توانستند بر ایشان حکومت کنند. اکنون جهالت ایشان را به تو ثابت می کنم، تا بدانی بر چه موجوداتی حکومت می کنی!



هنگام ظهر آنها به مسجد رفتند تا خلیفه (معاویه) نماز بگزارد. بعد از نماز عمروعاص رو به مردم کرد و گفت: ای مردم شام! می خواهم حدیثی را برایتان نقل کنم که خود بر جعلی و ساختگی بودن آن یقین دارم! حدیث این است که هر کس بتواند زبان خود را از دهانش بیرون آورد و آن را به نوک بینی اش بزند، بهشت بر او واجب خواهد شد.



در این هنگام تمام افرادی که در مسجد بودند، زبان خود را بیرون آوردند و با سعی و کوشش زیاد آن را به بینی شان رسانیدند! عمرو عاص که از نادانی آن ها خنده اش گرفته بود، سعی می کرد خودش را نگه دارد، اما با دیدن معاویه که می کوشید زبانش را به بینی اش برساند، نتوانست جلوی خود را بگیرد و شروع به خندیدن نمود و برای این که اعتبار خود را در بین مردم از دست ندهد، از مسجد بیرون رفت.

 

عصر همان روز عمرو عاص معاویه را در کاخ خود ملاقات کرد و به او گفت: بر تو ثابت شد که پیروانت چقدر احمق اند و احمق تر از آنها تو بودی که با وجود این که می دانستی این حدیث جعلی است، باز سعی می کردی با انجام دادن آن بهشت را بر خود  هموار سازی. از این رو اطمینان دارم که تو خلیفه احمق ها هستی!

 

 

دوم- احتمالاً شنیده اید، خیلی بعدتر و در سال 1264 قمرى، نخستین برنامهدولت ایران براى واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانان ایرانى را آبلهکوبى مىکردند اما چند روز پس از آغاز آبلهکوبى به امیر کبیر خبردادند مردم از روى ناآگاهى نمىخواهند واکسن بزنند. بهویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویسها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راهیافتن جن به خون انسان مىشود.
 

هنگامى که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیمارى آبله جان باختهاند، امیر بىدرنگ فرمان داد هر کس حاضر نشود آبله بکوبد، باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور مى کرد با این فرمان همه مردم آبله مىکوبند. اما نفوذ سخن دعانویسها و نادانى مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند.

شمارى که پول کافى داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبلهکوبى سرباز زدند. شمارى دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان مىشدند یا از شهر بیرون مىرفتند.

روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همهشهر تهران و روستاهاى پیرامون آن فقط سیصد و سى نفر آبله کوبیدهاند. در همان روز، پاره دوزى را که فرزندش از بیمارى آبله مرده بود، به نزد او آوردند.

امیر به جسد کودک نگریست و آن گاه گفت: ما که براى نجات بچههایتان آبلهکوب فرستادیم.

پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده مىشود.

امیر فریاد کشید: واى از جهل و نادانى، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست دادهاى باید پنج تومان هم جریمه بدهی.

پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم.

 

امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمىگردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز.

چند دقیقه دیگر، بقالى را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود.

این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند. روى صندلى نشست و با حالى زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانى امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالى از بیمارى آبله مردهاند.

 

میرزا آقاخان با شگفتى گفت: عجب، من تصور مىکردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین هاىهاى مىگرید. گریستن، آن هم به این گونه، براى دو بچهى شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست.

 

امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید: خاموش باش. تا زمانى که ما سرپرستى این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولى اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیدهاند.

 

امیر با صداى رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانى مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویسها بساطشان را جمع مىکنند. تمام ایرانىها اولاد حقیقى من هستند و من از این مىگریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند.

 

 

سوم- و اندکی بعدتر، در سال 1390 هجری شمسی مقارن با 1433 هجری قمری و نزدیک به 170 سال پس از ماجرای امیرکبیر هنگامی که تعداد شعب دانشگاه ها، از عدد خواروبار فروشی های سطح شهر در حال فزونی است، خبر آمد که شرکت فخیمه "پپسی" قرار است لوگویش را به ماه الصاق کند! و ای مردم خاورمیانه در جریان باشید که این حرکت را پپسی در آمریکا که بیشترین مشتری دارد، انجام نمی دهد و قرار است فعلاً در خاورمیانه چنین کاری انجام دهد و مردم خاورمیانه از جمله مردم ایران می توانند بر روی کره ماه، در ساعت 22 و سی دقیقه تا 23 و سی دقیقه 6 خرداد تماشا کنند.

 

وقتی از این دوستان که اتفاقاً از جاهایی به نام دانشگاه فارغ التحصیل شده بودند، می پرسیدیم، آخر چه وسیله ای وجود دارد که بتواند نوری را به این شدت به نیم کره ماه که از زمین بیش از 380 هزار کیلومتر فاصله دارد، بتاباند تا انعکاس چنین نور شدیدی قابل تماشا از طریق چشم غیرمسلح باشد، عنوان می فرمودند که فقط از طریق لیزرهای پیشرفته ناسا می شود. پپسی برای این کار اجاره کرده، حال آنکه علی الظاهر هنوز چنین تکنولوژی اختراع نیز نشده است!

 

منبع اخبار نیز یک خبرگزاری فخیمه شبه دولتی و چند وب سایت عنوان می شد و جالب آنکه انقدر دروغ بزرگ بود که حتی دروغ سیزده سازان ایرانی نیز زیربار مسئولیتش نمی رفتند!

 

نیمه شب گذشته، فرصت مناسبی برای سنجش میزان تغییر مردم پس از سده ها بود. ده ها هزار تن و به روایت هایی رقمی به مراتب بزرگ تر از اینها، شهرنشین (چون خبر به شکل وسیع به شهرهای کوچک و روستاها نرسید) ایرانی راهی پشت بام ها شدند تا پپسی را نگاه کنند و بعد از ناامیدی برای سرپوش گذاشتن بر روی حماقت تاریخی شان، اقدام به ساخت صدها جوک مشابه نوع برخورد با دیگر فجایع اجتماعی و فرهنگی و... کردند تا دلمان خوش باشد بخش قابل توجهی از طبقه متوسط که مثلاً از تحصیلات و قدرت تحلیل بالاتری برخوردار است، به شیوه اسلافش به سادگی استحمار می شود و به استحمارش می خندد، کما اینکه معاویه می خندید و خودش در پی چسباندن زبانش به بینی اش بود! (طبیعتاً این قیاس با معاویه نه از نظر خباثت که در تشابه جهالت صادق است)

 

با این اوصاف اگر فرداروزی بر روستاییان ساده دل که همچون شهرنشینان تهرانی و شیرازی و مشهدی و اهوازی و... در اصطلاح گرگ نیستند و رندی شهرنشینی را ندارند و عمرشان بر سر زمین کشاورزی و دام سپری شده، چنین گفته شود که در طول این ماه رجب یا رمضان از آسمان بارانی نازل خواهد شد که جزئی از «مِزاجُه مِن تَسنِیم» یا همان شراب بهشتی است و سکر می دهد اما چون از آسمان آمده حرام نیست و آنها که از گلویشان پایین برود، بهشتی هستند و این از نشانه های آخرالزمان است که تقویم مایاها تایید کرده(!)، بنده تعجب نمی کنم. حتی از اینکه در طول رجب و رمضان، روستاییان ساده دل دوست داشتنی ظروفشان را در بیرون بگذارند تا اگر بارانی آمد، قطره ای از این شراب را از دست ندهند، نیز تعجب نمی کنم.

 

تتمه کلام: به فرض اینکه یک سیاستمدار قدرت طلب، در یک پایلوت و طرح کوچک یک کاندیدای باهوش نمایندگی مجلس باشد، آیا با خودتان این وسوسه را مرور نمی کنید که «چرا نباید از این جماعت سواری گرفت؟جماعتی که میلیون ها دانشگاه رفته و فرنگ دیده دارد و می توان به سادگی استحمارش کرد، کدام سیاستمداری (با تعریف معمول از سیاستمداران این دوره) از فرصت کولی گرفتن از آنها خواهد گذشت؟

 

هم اکنون در دیگر کشورها علوم سیاسی به عنوان رشته پایه و گرایش غریب «مدیریت سیاسی» [Political management] به عنوان تخصص صرفاً در چند دانشگاه در آمریکا در مقاطع عالی دانشگاهی تدریس می شود که شعارش تربیت سیاستمدار حرفه ای است که سیاست ورزی و به خصوص تکنیک های سیاسی را در یک پروسه تجربی سی ساله فرانگیرد و آکادمیک سیاستمدار شده باشد. مدیریت مبارزات انتخاباتی و تبلیغات سیاسی، لابی گری، جمع آوری کمک های مالی انتخاباتی و جذب حامیان مالی انتخاباتی، جمع آوری رای و موارد متعدد دیگر سرفصل هایش است.

 

در این میان یکی از سرفصل های آموزشی این سطح که برای ایران بسیار کارکرد دارد و آن "سیاست های عوامانه" یا [grassroots politics] است که حداقل در سال های اخیر نتیجه بخش بوده است. شاید به همین دلیل است که برخی آقایان در تکاپو هستند، آقازاده شان را راهی دانشگاه جورج واشنگتن یا چند دانشگاه دیگر سازند که به شکل محدود این رشته تدریس میشود، تا در آینده سیاسی شان، یک سیاستمدار توانا باشند که بهتر بتواند سواری بگیرند، حتی از طبقه الیت جامعه.

 

چندی پیش یکی از دوستان درباره بازدهی این سیاست و هزینه عدم تبعیت از آن به نماینده ای اشاره می کرد که در حوزه انتخابیه اش در یکی از استان های جنوبی کارخانه تاسیس کرده بود، اما مردمی که وام های کم بهره و محدود را به اشتغال زایی ترجیح می دادند، او را کنار گذاشتند و به نماینده ای رای دادند که همین چند مدت پیش در آن حوزه انتخابیه فریاد می زد: «مردم نان ندارند بخورند، الان کارخانه می خواهند چه کار؟! شما دنبال شغل برای مردم نیستید و الا به جای این سیاست های سرمایه داری و میلیاردر کردن یک عده با جون کردن این ملت، برایشان چند تا وام دو میلیونی می گرفتیراستی چرا نباید از جاهلان این مردم سواری گرفت؟!

 

 

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر